پارت سی و سوم :

بعد از گفتن اون جمله حس کردم چیزی توی نگاهش شکست اما برام مهم نبود، منم بارها این شکستن رو تجربه کرده بودم.

محکم با دستم اشکای رو صورتمو پاک کردم و گفتم:
- درو باز کن تا نشکستمش.

با اینکه می‌دونستم دلش نمی‌خواد رفت سمت در و کلید رو توش چرخوند.

بلافاصله بعد از اینکه در باز شد رفتم سمت در اما قبل از اینکه پامو بیرون بذارم چیزی گفت که باعث شد متوقف بشم.

- بابا دن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کاتالینا در رمان فرار آزادی کاتالینا
تصویر شخصیت ویل در رمان فرار آزادی ویل
تصویر شخصیت آر‌ِس در رمان فرار آزادی آر‌ِس
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    اَه چندشا این چه کاری بود دیگه،باید بگم متاسفم ناتالی سلیقه افتضاحی داری

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    اگه بگم منم رو رافائل کراشم چی میگی؟😔

    ۲ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    پنج میلیون دلار؟ هی دختر مافیا هم نشدیم بزنیم یه بربری ای چیزی بسوزونیم برای سرمون جایزه بذارن هیی😔

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    والاااا

    ۲ ماه پیش
  • Ayriana

    1

    تا ما اومدیم از بودن شوهرمون حتی ورژن هاپوش لذت ببریم این رافائل بد عنق یوبس رو انداختی تو دامن منه بیچاره زنیکه ظالم😭😭

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😔

    ۲ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    آخ آخ فیلیپ بیچاره یهو یادش افتادم.. فکر کنم بازم دیگو با چوب آلبالو رفته سراغش😔😂

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😔🤣

    ۲ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    وای چه رمانتیک حال بهم زنی.. کاپل باید یکیشون گربه باشه یکیشون سگ.. اون بزنه این بزنه این سوسول بازیا رو ما جواب نمیده😔😂

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    وایی آرهههه

    ۲ ماه پیش
  • Ayriana

    1

    فقط دختره که منتظر بود کاتا یه دختر غریبه باشه تا به جای نگهبانه بزنه جفت چپی و راستیای رافائل و بترکونه😔😂

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    دقیقااااا🤣

    ۲ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    بعد شما میگین از راف خوشتون میاد.. بابا این مردک انقدر چیزه که کاتا سفت و سخت اعتقاد داره دوست دخترش با تهدید کنارشه😔😂

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😞

    ۲ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    فقط عاشق این شدم که نگهبانه دغدغه اش این بود کدومشو ترکونده.. چپی یا راستی چه فرقی میکنه تو به هر حال میترکی عزیزم😔

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    مهمههههه

    ۲ ماه پیش
  • Ayriana

    0

    آخی بیچارههه...چه زود باور کرد شد دیگوی دوم، اون بچه هم همینقدر زود اعتماذ کرد به کاتا و اینکه فرار نمیکنه😔😂

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • نازی

    0

    دو ساعت دیگه پارت میدی🥹😭

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    دو ساعت که فعکککک نکنم اما امشب حتما پارت میدم🎀

    ۳ ماه پیش
  • نیلو

    1

    من که میدونم کاتالینا باز میخواد فرار کنه😂

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    از کاتالینا هیچی بعید نیست😁🫣

    ۳ ماه پیش
  • میکو

    1

    وایی چقدر خوبب اون لحظه که رو به ناتالی گفت دزدیدنت

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😂😔

    ۳ ماه پیش
  • 🦋.....

    2

    زیبا ترین کلمات در ذهن تو میچرخند و با قلم جادویی ات جان میکنی 🦋🤌🫠

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    قربونت برمممم🥹🦋

    ۳ ماه پیش
  • نازنین

    1

    عررررررر واهای

    ۳ ماه پیش
  • نازی معتاد رمان

    1

    پارت جدید کی میاد دیونه شدم😭🤣

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    یکشنبه😭

    ۳ ماه پیش
کپی شد!